- صعود ایران به مرحله حذفی رقابتها با برتری مقابل عربستان
- اعلام اسامی دور دوم انتخابی تیم فوتبال جوانان از استان های مختلف
- جلسه فنی ملیپوشان فوتسال برای رویارویی با عربستان
- حضور کادر فنی تیم ملی فوتسال در دیدار ملارد و هیات فوتبال خراسان رضوی
- دیدار رئیس فدراسیون با استاندار کردستان
- با قدرت در جام حهانی شرکت می کنیم/فوتسال باشگاهی آسیا دوباره برگزر می شود
- از توسعه فوتبال ساحلی در مریوان حمایت میکنیم
- شروع برنامههای فشرده رییس فدراسیون در سفر به استان کردستان
- گزارش تصویری حضور رئیس فدراسیون در استان کردستان
- اعلام اسامی دور اول انتخابی تیم ملی جوانان از لیگ برتر کشور در بهمن ماه
- انتقاد شمسایی و پلازا از شرایط برگزاری جام ملتهای فوتسال آسیا
- زمانهای تلفشده VAR کاهش مییابد / برخورد قاطع با نیمکتها و محدودیت گفتگو با داور
- معرفی ۱۴ ستاره ایران در راه جام ملتهای آسیا
- امور فدراسیون طبق برنامه پیش میرود/جان فدای وطن تنها یک شعار نیست
- اعلام اسامی داوران هفته هفدهم لیگ برتر
حجازی اسطورهای فراتر از شیرجهها

به گزارش سایت رسمی فدراسیون، -احسان محمدی - چهارده سال از روزی میگذرد که ناصر حجازی، آن قامت استوار، در خاک آرام گرفت. مردی که نهتنها با شیرجههای تماشایی و چهرهی کاریزماتیکش، بلکه با «نه» گفتنهای صریح و مردانهاش در حافظهی جمعی فوتبال ایران ماندگار شد. او ستارهای تمامعیار بود، دروازهبانی با قدی بلند، حضوری مقتدر و شخصیتی که حتی رقیبان نیز به احترامش سر فرود میآوردند. آبی بود، اما قرمزها هم دوستش داشتند، اتفاقی نادر در فوتبال ایران. حجازی در سالهایی که هنوز میتوانست ستون دروازه تیم ملی باشد، ناگهان از مدار فوتبال ملی خارج شد.مردی که ایستادن را بلد بود، حتی وقتی زمین زیر پایش خالی شد. حتی در همان روزهای دوری، غرورش را حفظ کرد. حجازی پس از بازگشت به ایران، مسیر مربیگری را در پیش گرفت، مسیری که نام او را همچنان در متن فوتبال نگه داشت، شاگردان زیادی را به فوتبال معرفی کرد. ناصر حجازی هرگز خود را محدود به چهارچوب دروازه نکرد. او صدایی داشت که میخواست شنیده شود و نگاهی که فراتر از نتیجه و جدول میرفت. باور داشت چهرههای محبوب، مسئولیتی فراتر از تشویق تماشاگران دارند و باید در بزنگاهها کنار مردم بایستند، حتی اگر هزینهاش سنگین باشد. سرطان اما بیرحمانه از راه رسید. مرد خوشپوش و مقتدر دیروز، با صورتی شکسته اما ارادهای استوار، مقابل دوربینها ایستاد و از لزوم یکپارچه ماندن ایران و حل مشکلات مردم گفت، هیچ کمک را نپذیرفت و همان غرور همیشگی را تا آخرین روز حفظ کرد. ناصر حجازی سرانجام در خرداد ۱۳۹۰ رفت، در میان اشک، اندوه و شعار مردمی که نامش را فریاد میزدند. مردی که قامتش خم نشد، حتی وقتی جسمش از پا افتاد. و امروز، چهاردهسال سال است که ناصر حجازی با سیما، شیرجهها و «نه»هایش در خاک خفته است، اما در حافظهی ما، همچنان ایستاده مانده است.




